خط داستانی
رابرت اسپنسر با دوست دختر همسرش، هایلدا، رابطهای پنهانی دارد. وقتی مردی به هایلدا نزدیک میشود و عشق خود به کلِر، همسر رابرت، را ابراز میکند، هایلدا تلاش میکند تا آشنایی و ازدواجی را شکل دهد. در نهایت هر چهار نفر با یکدیگر در ونیز جمع میشوند، مایکل عاشق که به شکل خدمتکار زن اتریشی برای کلِر ظاهر میشود. کلِر خیانتهای همسرش را کشف میکند و تصمیم میگیرد از او جدا شود و به مایکل فرصتی بدهد.