خط داستانی
مکانیک اوکلاهما، پیک پیترز، خود را صاحب بخشی از یک میدان نفتی مییابد. همسرش، آیدی، که تا به حال راضی بود، تصمیم میگیرد خانواده باید به پاریس برود تا "فرهنگ" را به دست آورد و با "افراد درست" ملاقات کند. پیک و فرزندان بزرگش به زودی طرفداران فرانسوی فریبندهای پیدا میکنند؛ آیدی از یک اشرافزاده فقیر یک شاتو اجاره میکند؛ در حالی که پیک به هر توسعه جدید با شوخطبعی محلی پاسخ میدهد. در برخورد اجتنابناپذیر، آیا خودپسندی و ظرافت پیروز خواهد شد یا عقل سلیم؟