خط داستانی
جک دانکن پس از بازگشت از جنگ در فرانسه به همسر و فرزندش میرسد و متوجه میشود که شغلش به عنوان طراح در کارخانه فولاد لورینگ گرفته شده است. او در کارگاه ماشینسازی مشغول به کار میشود و هدف فعالان سرخپوست قرار میگیرد که به خاطر محبوبیتش با سربازان به او نیاز دارند. سرخها باعث اخراج جک میشوند درست زمانی که پرداختهای خانهاش به سر میرسد و وقتی او را متقاعد میکنند که در وضعیتش بیعدالتی وجود دارد، به صفوف آنها میپیوندد. پس از آگاهی از برنامهها برای سوزاندن کارخانه و خانه لورینگ و شروع یک شورش در شهر، جک تحت تأثیر استدلالهای یک سوسیالیست که اصلاحات ملایمی را پیشنهاد میدهد، قرار میگیرد. در یک جلسه کارگران، جک از آمریکاییگری تمجید میکند. او به لورینگ هشدار میدهد و با سربازان در یک اردوگاه نزدیک، شورش را سرکوب میکند. پس از اینکه یک زن فعال همقطارانش را میکشد و سپس خودکشی میکند، جک به خانه برمیگردد تا همسرش را از حمله یک رهبر سرخ نجات دهد. سپس جک به عنوان سرپرست در کارخانه منصوب میشود.