خط داستانی
هلن هالوورسن، دختر پرشور، تصمیم میگیرد با بیگ جیم مککِنزی، رئیس کمپ چوببری که پدرش مالک آن است، ازدواج کند. این تصمیم پس از آن است که جیم به طور موقت بیناییاش را از دست میدهد زیرا برای جلوگیری از برخورد با هلن، سورتمهاش را به درخت میکوبد. او قانع میکند که دخترعمویش آدل، که خود نیز عاشق جیم است، او را به خواستگاری ترغیب کند. پس از بازگشت بینایی جیم و ازدواجش با هلن، در روز زایمان فرزندشان، دوباره نابینا میشود. هلن که از ازدواج با مردی نابینا ناامید شده، عاشق دستیارش ژان دو بری میشود و مشکلاتی پیش میآید.