خط داستانی
مکس جوانی است که به تئاتر علاقهمند است و به دلیل آرزوی عمیقش برای رفتن به صحنه، از ازدواجی که پدرش برایش برنامهریزی کرده است، امتناع میکند. دختری که مکس هرگز او را ملاقات نکرده نیز به تئاتر علاقهمند است و هیچ تمایلی به ازدواج با او ندارد، هرچند مادرش نگران است که او این اتحاد را انجام دهد. والدین در نهایت موفق میشوند جوانان را به هم نزدیک کنند و آنها نیز تمام تلاش خود را برای بیزار کردن یکدیگر به کار میبرند. یک دیدار تصادفی بین آنها در زمانی که غافل هستند، باعث میشود نظرشان تغییر کند.