Storyline
نورما پنا (هفتاد و هفت ساله)، بازمانده فلج اطفال، با خطر مرگ روبه رو است هنگامی که طوفان ژنراتور پشتیبانش را از کار می اندازد و فشار را در نای آهنی اش قطع می کند. نای آهنی دستگاه تنفسی مکانیکی افقی است که برای او نفس می کشد. بدون آن تنها چند ساعت دارد تا بدنش از کار بیفتد. لویسا پنا (خواهد پدر عزیز)، خواهر نورما، نگهدار او است که دستگاه را روشن نگه می دارد. لویسا به سرعت پی میبرد که برق قطع است، از برق محروم شدهاند و از نظر امداد رسانی هم بی فایدهاند.