Storyline
دو سارق از بخشی از مکالمهای را میشنوند. میشنوند که یک شتر، جواهری را بلعیده است — اما نمیدانند که شتر، جواهری است از بیابان. آنها فرار میکنند تا شتر را بربایند. در همان زمان، دو کودک به شهر میآیند تا از نزدیک با فرماندار شهر آشنا شوند. فرماندار میخواهد شتر را مصادره کند اما سارقها او را از این کار جلو میزنند. گروهی از فرماندار شلاق میزند که شتر گم شده است. در نهایت، فرمانده و کودکان سارقها و شتر را پیدا میکنند و تعقیب آغاز میشود.