خط داستانی
مردی آرام و بی دغدغه روزهایش را در بیمارستان میگذراند. مدت طولانی است که در بستری است و به نظر میرسد این وضعیت بهترین راه برای زندگی او باشد، امن از هر چیز و هر کس، بدون مسئولیت و مشکل. وجود آن روال ارزشمند به خوبی پیش می رود تا این که فرد تازه ای به همان بخش وارد می شود. همدمی بی آرام و عصبانی که هیچ کدام از قوانین نوشته نشده را قبول ندارد. او نمی خواهد صبر کند و می خواهد این مکان را به گونه ای بهتر یا بدتر ترک کند. زندگی به روال قبلی نمی ماند و دیدار آن دو به او می فهماند که اگر واقعاً با قلب و احساسات خود رو به رو شوی، هیچ تعمیر ممکن نیست