وعدهٔ ماه به ماهواره
Promising the Moon
در طول زندگی مارگا علاقهٔ کمی به دخترش سوفیا نشان داده است. اما اکنون ترس زخمها و اشتیاق عمیق او به همسر درگذشته اش جوریس را فاش می سازد. او هرروز بیشتر در فراموشی گم میشود و ناگهان مثل کودک درخواست ملایمت میکند. وضعیتی ناخوشایند برای سوفیا است که اکنون باید از مادرش مراقبت کند. درک رو به رشد سوفیا از این که گذشتهٔ مادر بر او نیز اثر میگذارد به او انگیزه میدهد تا با مادرش سفر ناگهانیای به ریگا کند. اینجا همان جایی است که مارگا بزرگ شده و در آن با جورس ازدواج کرده است. هرچه سوفیا بیشتر دربارهٔ مادرانش میآموزد، مشخصتر میشود که خود او کیست.