ریسازاده
Raiszaada
سنجای صادق و کارآگاه پلیس تصمیم دارد دنیا جرم را در شهر از بین ببرد. مجرمان عدالت را تمسخر کردهاند. پدرش که خود پلیس بازنشسته است در مبارزه با جرم تلاش میکند و ابتدا رئیس مافیا را بازداشت میکند، اما پیروزی در این نبرد برنده اصلی جنگ نیست. سنجا از پلیس کنار میرود و نگهبان میشود و در این راه نامزدش را از دست میدهد. آیا او میتواند دوباره نامزدش و عشق مادرش را در مبارزه با بیعدالتی به دست آورد؟