والتر برنشتاین
در فوریه 1941، برنشتاین به ارتش ایالات متحده فراخوانده شد. در نهایت با رسیدن به درجه گروهبانی، بیشتر دوران جنگ جهانی دوم را به عنوان خبرنگار در روزنامه ارتش یانک گذراند و از ایران، فلسطین، مصر، شمال آفریقا، سیسیل و یوگسلاوی ارسال کرد. او در مقاله ای با عنوان «جنگ و فلسطین» از تجربیات خود در فلسطین نوشت.
برنشتاین تعدادی مقاله و داستان بر اساس تجربیات خود در ارتش نوشت.که بسیاری از آنها در ابتدا در نیویورکر ظاهر شدند. اینها در کتاب سرتان پایین، اولین کتاب او که در سال 1945 منتشر شد، گردآوری شد.
برنشتاین برای اولین بار در سال 1947 تحت قراردادی ده هفته ای با رابرت راسن نویسنده، تهیه کننده و کارگردان در کلمبیا پیکچرز به هالیوود آمد. پس از آن دوره، او مدتی برای تهیه کننده هارولد هچت کار کرد، که منجر به اولین فیلم سینمایی او شد که با بن مدو به اشتراک گذاشته شد، برای اقتباس آنها از جرالد باتلر n.رمان «خون را از دستانم ببوس» برای فیلم یونیورسال 1948. او متعاقباً به نیویورک بازگشت و در آنجا به نوشتن برای نیویورکر و مجلات دیگر ادامه داد و سرانجام در روزهای اولیه پخش زنده تلویزیونی به عنوان فیلمنامه نویس مشغول به کار شد. در سال 1950، به دلیل وابستگیهای سیاسی متعدد چپگرایانه و فعالیتهای مرتبط، نام او در نشریه بدنام Red Channels ظاهر شد و در نتیجه خود را در لیست سیاه یافت. از طریقبا این حال، در سراسر دهه 1950، او توانست به نوشتن برای تلویزیون، هم با نام مستعار و هم از طریق استفاده از «جبهه» (افراد غیر لیست سیاه که اجازه میدادند نامشان در آثارش نمایش داده شود) به نوشتن ادامه دهد. به این ترتیب، او در چندین برنامه تلویزیونی قابل توجه آن دوران، از جمله خطر، سریال مستند درام CBS News You Are There و سریال معمایی کلنل مارس اسکاتلند یارد مشارکت داشت. (در برخی منابع به اشتباه بیان شده استکلاه لیست سیاه برنشتاین ناشی از شهادت "غیر دوستانه" است که در سال 1951 به HUAC داده شد، اما در واقع او تا اواخر دهه 1950 توسط کمیته احضار نشد و هرگز واقعاً شهادت نداد.)
زمانی که کارگردان سیدنی لومت او را برای نوشتن فیلمنامه فیلم «این جور زن» در سال 1959 سوفیا لورن استخدام کرد، حرفه فیلمنامه نویسی او از لیست سیاه بازگشت. از آن زمان به بعد برنشتاین توانست آشکارا روی فیلم هایی مانند پاریس بلوز (1961) کار کند.و Fail-Safe (1964). او همچنین بدون دریافت اعتبار، در فیلمنامههای «هفت باشکوه» (1960) و «قطار» (1964) مشارکت داشت و یکی از چندین نویسندهای بود که روی فیلمنامه فیلم بدبخت چیزی باید داد کار کرد، فیلمی که در زمان مرگ ستارهاش، مرلین مونرو، در 1962 ناتمام ماند.